محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
350
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه بفروشند و بگوييد كه هيچ زنى خويشتن را از مردى كه او را بخواهد نگه ندارد كه اگر يك مرد از آنها زنا كند ، كارشان ساخته است . » و چنين كردند و چون زنان وارد اردو شدند يكى از زنان كنعانى به نام كسبى دختر صور كه پدرش سالار قوم خويش بود به يكى از بزرگان بنى اسرائيل ، زمرى ابن شلوم ، سالار سبط شمعون بن يعقوب اسحاق بن ابراهيم برخورد كه فريفته زيبايى او شد و دستش را بگرفت و به نزد موسى برد و گفت : « گمان دارم بگويى اين بر تو حرام است . » موسى گفت : « آرى بر تو حرام است ، نزديك وى مشو » . گفت : « به خدا در اين مورد اطاعت تو نكنيم . » و زن را به خيمه خويش برد و با او بخفت . و خدا طاعون به بنى اسرائيل فرستاد . فنحاص بن عيزار بن هارون كاردار موسى بود و مردى تنومند و نيرومند بود و وقتى زمرى بن شلوم چنان كرد ، غايب بود و چون بيامد و طاعون در بنى اسرائيل افتاده بود و حكايت را براى او بگفتند نيزه خويش را كه همه از آهن بود برگرفت و به خيمه فنحاص در آمد كه زن و مرد با هم خفته بودند و آنها را به نيزه بدوخت و بيرون آورد و بلند كرد و نيزه را بر دوش كشيد و ته آن را به تهيگاه نهاد و نيزه را به چانه خويش تكيه داد . وى نخستين پسر عيزار بود و همى گفت : « خدايا هر كه عصيان تو كند با وى چنين كنيم . » و طاعون برداشته شد و شمار اسرائيليانى كه در طاعون هلاك شدند از وقتى كه زمرى آن زن را ببرد تا وقتى كه فنحاص وى را بكشت هفتاد هزار به شمار آمد و كمتر از همه بيست هزار گفتهاند كه در ساعتى از روز هلاك شدند . به همين سبب بنى اسرائيل از هر ذبيحهء خويش شانه و تهيگاه و چانه را به فرزندان فنحاص بن عيزار بن هارون دهند كه نيزه را به تهيگاه تكيه داده بود و به شانه گرفته بود و آن را به چانه